تبليغاتX
lovely world
love in the world
مگردگر به سوی من چه می کنی؟

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فریبها

تو هم پی فریب من نشسته ای

به چشم خویش دیدم آن شب که ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

برو...برو...به سوی او مرا چه غم

تو آفتابی ...او زمین...من آسمان

بر او بتاب زان که من نشسته ام

به ناز روی شانه ستارگان

بر او بتاب زان که گریه می کند

در این میان قلب من به حال او

کمال عشق باشد این گذشت

دل تو مال من/تن تو مال او

تو که مرا به پرده کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من

گذشتم از تن تو زانکه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من...

<<<فروغ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 20:4  توسط anita  | 

آیا هیچ وقت در سرزمین شادی بوده ای؟

جایی که همه همیشه خوشحال اند

جایی که همه درباره شادترین چیزها

شوخی می کنند یا آواز می خوانند

جایی که همه چیز محشر است و هیچ خیالی نیست

هیچ کس هیچ غمی ندارد وتا بخواهی لبخند و خنده است؟

من در سرزمین شادی بو ده ام

اگر بدانی چقدر کسل کننده است!

"سیلور استاین"

از آنانی که سعی دارند جاه طلبی تان را تحقیر کنند دوری کنید.انسانهای ناچیز همیشه چنین عکس العملی نشان می دهند.در حالیکه اشخاص بزرگ سعی دارند با رفتار خویش احساس به عظمت رسیدن را در شما تقویت کنند

"مارک تواین"

{شکسپیر}:وجود ما به منزله باغی است که اراده ما باغبان آن است

نیکبختی بر سه ستون استوار است:

فراموش کردن گذشته

غنیمت شمردن حال

امیدوار بودن به آینده

و این سه ستون بر پایه محکم تری استوار است"ایمان"

"مارن"

هرکه مرا حرفی بیاموزد مرا بنده خود قرار داده است(امام علی (ع))

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:22  توسط anita  | 

They say love is just a game

They say talk and feel the pain

Sometimes you went sometimes you loose

And I guess…

This time you should know I want you be the one

You know that I die for you

Don't you forget about me baby

Don't you forget about me now

You don't want to break my heart

Coz I'm already die

Someday you turn around and ask me why did I let you go…
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 21:46  توسط anita  | 

نمی دونم دیگم لاو لاو نمی کنم خسته شدم از تو با اون لاوتدیگم نمی خوامت می رم با رفتنم می دونم تو رو به زانو در می یارمهرچی  آدم نفهمه داره با روح و احساسم بازی می کنه من دختر با حالیم ولی اجازه نمیدم که با احساسم بازی شه! 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:39  توسط anita  | 

در صبح آشنایی شیرینمان تو را

گفتم که مرد عشق نیستی ...باورت نبود

در این غروب تلخ جدایی هنوز هم

می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود؟

می خواستی به خاطر سوگند های خویش

در بزم عشق بر سر من جام نشکنی

میخواستی به پاس صفای سرشک من

این گونه دل شکسته به خاکم نیفکنی

پنداشتی که کوره سوزان عشق من

دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟

پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز

در تنگنای سینه فراموش میشود؟

تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی

من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم

تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی

من مانده ام که عشق تو تاج سر کنم

روزی که پیک مرگ مرا میبرد به گور

من شبچراغ عشق تو را نیز می برم

عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ توست

خورشید جاودانی دنیای دیگرم!

»نام شعر:خورشید جاودانی شاعر:ف.مشیریAngel


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 20:14  توسط anita  | 

اشک زهره

با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت

چشم و چراغ  عالم هستی به خواب رفت

الهام مردو کاخ بلند خیال ریخت

نوراز حیات گم شد و شور از شراب رفت

این تابناک تاج خدایان عشق بود

در تندباد حادثه همچون حباب رفت

این قوی نازدار دریای عشق بود

در موج خیز علم به اعماق آب رفت

بگذار عمر دهر سر آید که عمر ما

چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت

ای دل بیا سیاهی شب را نگاه کن

در اشک گرم زهره ببین...یاد ماه کن

ف.مشیری

من از شعرهای رمانتیک خوشم میاد چون در دبیرستان رشته ام انسانی بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 22:0  توسط anita  | 

اینجا بمونم واسه چی ؟عشق بیارم واسه کی؟رویای تو جای دیگس برو سراغ زندگیت

دیشب رفتیم با مامانم پیاده روی ماهی قزل الا رو با غ نوشته بود!!!عجب مردم با سوادی داریما!این هم محله ای ها کولاک کردن به خدا

دیگه از ستاره ها می گم که توی اصفهان راحت می شه دیدشون

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12:57  توسط anita  | 

بهترین کلمه برای گفتن عشق الهی ام و سلامی که هیچ کس درکش نکرد جز ۲ نفر و خانواده با احساسم

احساسات و غلیان های درونی ام را می گویم تا ارام بگیرم و بدانم در اسمان ها ستاره ها را می چینم و به زمین هدیه می دهم تا انسان باشم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 10:25  توسط anita  | 

همین امروز رفتم با مامان پیاده روی چه خوب بود از ناگفته ها گفتیم و خندیدیم سبک شدم انگار تازه مثل یه گل بهم اب دادن تازه تازه و فهمیدم که دردو دلمو فقط به مامانم بگم خدا حفظش کنه

خیلی ادم جور وا جور دیدم ولی فقط خودم بودم و دلم.از دلتنگی نگم چون زشته از عشق می گم چون بازم ناشناس و همه به شوخی به پایانش می برن....جهان دوست داشتنی من همین جا ایران ـاصفهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:13  توسط anita  | 

این راهترین جمله است:من بودم هستم خواهم بود زنده در یادها
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:45  توسط anita  |